خرید بک لینک

کویِ تو

در کویِ تو معروفم و از رویِ تو محروم ××× گرگِ دهن آلوده ی یوسف ندریده

آقا اجازه؟

 

سلام

چقدر اینجا نوشتن می چسبد. 

گم است یادِ تو در پیشِ چشمِ ظاهرها
شبیهِ بنیه ی بذری به دست بایرها

بخاطرِ تو به ما تهمتِ جنون زده است
قضاوتِ مسموم و کجِ مشاعرها

پس از تو سکه به نام سیاه کاران خورد
پس از تو خوب گرفته ست کارِ تاجرها

گلویِ قافله را تیغ دوری ات بوسید
رسیده کارد به مغزِ دلِ مسافرها

تو میوه ی سرخِ شاخه هایِ نزدیکی
بریده باد دو دستِ تمامِ قاصرها

هزار سال از آن روزِ تلخ می گذرد
که برنگشتی و برگشت بختِ شاعرها

 

برچسب: نویسنده: پندار فدایی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 23:30

صفحه بندی